تبليغاتX
< < آموزش قالب كدجاوا> > < > > راه شب عاشقی
salam bacheha omidvaram harja hastin khoobo khosh bashin man dige az farda kam peydam mishe dige madreseha baz misho ma bayad bechasbim be darso mashghamoon az farda dige dir up mikonam  mamnoon az lotfe hamegie shoma hamegi movafagh bashin

gghorbune hamegi lina

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:56  توسط لینا  | 

ادم یه روز دنیا میاد و یه روز از دنیا میره کسی که عاشق نباشه تنها میادو تنها میره

خواهان کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی خواهان کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

شاد باش و شادی ببخش دنیا ارزش غصه خوردن نداره

شاید اولین کسی که گفت کوه به کوه نمیرسه نمی دانست که برای رسیدن باید کوه بود

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:12  توسط لینا  | 

برو با یارت عزیزم ،رها کن این غم منو

الهی صد ساله بشه، عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده ،یارت رو تنها نزاری

که مثل من اسیر بشه، اواره از خونه بشه

منم یه قول بهت میدم، یه روز فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم ، عشقت رو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی

بگو که مثل من بشه ، زجر جدایی بکشه

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:9  توسط لینا  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:2  توسط لینا  | 

مهربانی را زمانی درک کردم که کودکی می خواست با ابنبات کوچکش اب شور دریا را شیرین کند

یه دوست کسی هست که اهنگ قلبت رو می دونه و میتونه وقتی کلمات رو فراموش می کنی اونارو واست بخونه

افرادی هستند که تو را می ازارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را ازرده دوباره اعتماد نکنی

اونکه عاشق بود عمری از جدا شدن می ترسید همه هراسش و ترسش به دروغش نمی ارزید چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد یه سوزن به وفا نکردیم عادت

چه سخته وقتی ادم نتونه بناله چه سخته وقتی باید جای گریه بخندی چه سخته وقتی اشکات واسه مردم یه سواله

کهنه فروش داد می زد کفش کهنه می خریم شلوار کهنه مش خریم سماور شکسته می خریم بی اختیار داد زدم قلب شکسته هم می خری ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

          

 

فلسفه به من اموخت که هرگز عاشق نشوم اما هیچ فلسفه ای نمی دانست تو لایق انی که عاشقت باشم

اونی رو که باهاش خندیدی رو می تونی فراموش کنی اما اونی رو که باهاش گریه کردی رو نمی تونی فراموش کنی

می دونی قشنگیه زیر بارون راه رفتن چیه؟ به اینکه دیگه کسی اشکا تو نمی بینه

وقتی تو رو از دست دادم اشکی نریختم چون تمام اشکهایم را برای بدست اوردنت ریخته بودم

همیشه سعی کن شاد به هدف برسی نه اینکه به هدف برسی تا شاد شوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:45  توسط لینا  | 

روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر ان نوشتم باید صبر

کرد برای بار دوم که از انجا گذر کردم زیر نوشته من نوشته شده بود اگه صبر نداشت چه کند؟ من

با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است برای بار سوم که از انجا عبور کردم انتظار داشتم زیر

نوشته من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم !!!!!!!!!!

 

قلبم همیشه برای تو فقط تورو خدا مواظبش باش یه وقت گمش نکنی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:29  توسط لینا  | 

سلام دوستای عزیز ما مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم امیدوارم روزای خوبی رو در کنار خانوادتون بگذرونید موقع افطار ما رو یادتون نره التماس دعا

راستی من موندم کسی هم به کلبه کوچیک ما سر میزنه؟ خداییش یه چیزی بگین یه نظری بدین خیلی خوشحال میشم اقلا اگه بدونم وبلاگم بده بیشتر سعی میکنم هرچند تازه شروع کردم

اگه نظری پیشنهادی چیزی تو ذهنتون اومد از ما دریغش نکنین اگه کمکم کنین وبلاگم رو راه بندازم ممنون میشم با تشکر از همه شما لینا 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:3  توسط لینا  | 

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

حلول ماه رمضان و ماه جدایی از شیطان بر همه مبارک

البته روزه فقط دهان نیست چشم و دل باید شود روزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 22:5  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:47  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:23  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:57  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:53  توسط لینا  | 

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي

بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري


 جرج آلن : اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد.

قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از

 هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم

 هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

                                      دوستت دارم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:48  توسط لینا  | 

مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي شه كه اين فاصله رو پر می کنه

براي چشم عاشق تو نامه پست مي کنم هميشه آن تبسمی که ميل توست مي کنم غم شکستن من و تو هم تمام مي شود تو فکر راه را نکن خودم درست می کنم

 ویلیام شکسپیر میگه: کسی را که دوسش داری ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر می گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی ، سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد

شما هنگامي سخن مي گوييد كه آرامش از انديشه هايتان دور شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:36  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:22  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:32  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:22  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:35  توسط لینا  | 

قلبم رو شكستی ولی من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدونی چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه ای قلبت بنويس: يا تو وعشق، يا من و مرگ

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

بزرگترين آرزويم اينه که کوچکترين آرزوي تو باشم

آدما مثل كتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت

اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

مرگ از زندگي پرسيد اين چه حکمتي است که باعث مي شود تو شيرين ومن تلخ جلوه کنم زندگي لبخندي زد و گفت :که دروغ هاي که در من نهفته است

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

فراموش نکنید: یکی از این روزها، هیچ یک از این روزها نیست ، روزی است باید کاری بزرگ را آغاز کنی! تلاش نکن که زندگی را بفهمی ، زندگی را زندگی کن ، تلاش کن که عشق را بفهمی ، عاشق شو

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

پرسيد:بخاطره كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجود فرياد بزنم "بخاطره تو" با بغض گفتم هيچ كس.پرسيدم:تو بخاطره كي زنده اي با اشك گفت:بخاطره كسي كه بخاطره هيچ كس زنده است

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

هرشب سکوت عادت تنهايي من است آشوب ساز ديده دريايي من است** هرشب هجوم خاطره هاي قشنگ تو آميزه سکوت تماشايي من است

میخواهم تو را در خواب ببینم بیشتر میخوابم تا تو را بیشتر ببینم اگر بدانم مردگان نیز خواب میبینند .............. .میمیرم................ تا تو را همیشه در خواب ببینم

اگه یه وقت احساس کردی توی یه اتاق تنگ و تاریک گیر کردی و دیوار اتاق مدام عقب و جلو میره و از اون خون می چیکه اصلا نترس چون تو قلب منی

اگه تونستي پر کلاغ ها رو سفيد کني برف رو سياه کني يه بوسه به آتش بزني يه نفس عميق زير آب بکشي اون موقع من مي تونم تو رو فراموش کنم.

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:32  توسط لینا  | 

خداوند اشک را افرید تا سرزمین وداع اتش نگیرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:55  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:46  توسط لینا  | 

مرده ام در کوچه هاي بي کسی . سنگ قبرم را نميسازد کسي. سوختم خاکسترم را باد برد. بهترين يارم مرا از ياد برد

گفت:مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم:کجا؟ گفت:رو قلبت. گفتم:مگه ميتوني؟ گفت:سخت نيست آسونه گفتم:باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه يه خنجر برداشت گفتم: اين چيه؟ گفت:سيسسس ساکت شدم گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي. خنجر رو برداشت و با تيزي خنجر نوشت: دوستت دارم ديوونه اون رفته ,خيلي وقته ,کجا؟ نميدونم. اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده 

 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم.

دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:26  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:20  توسط لینا  | 

وقتی با یک انگشت به طرف کسی اشاره میکنی و اون رو مسخره میکنی اگه خوب نگاه کنی میبینی که سه تا انگست دیگه به طرف خودته

خوشبختي مانند توپ فوتبال است. وقتي ميرود ما به دنبال آن هستيم. وقتي مي ايستد به آن لگد ميزنيم

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:16  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 21:41  توسط لینا  | 

عشقت را نثار کسي کن که لياقت آنرا داشته باشد نه تشنه چون هر تشنه اي روزي سيراب مي شود

پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟! چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم

اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم

بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

                                                                                  

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 21:19  توسط لینا  | 

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم نهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 20:58  توسط لینا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 20:23  توسط لینا  | 

آرزویم این است : نتراود اشک از چشم تو هرگز... مگر از شوق زیاد. نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ، عاشق آنکه تورا میخواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تورا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 20:19  توسط لینا  |